قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4845

تاريخ الفي ( فارسى )

جمله اسبى راهوار « 1 » بود كه تمام اسبان لشكر را دوانيده هيچ اسبى با او همراهى نكرد . و مملكت او با ديگر ولايات به او عنايت شد و خلعت خاص و كمر شمشير زرين به او مرحمت شد و تبوصوفى را به او سپردند كه در قلعه نگاه دارد و از او تفحص راه‌ها فرموده آنچه مىدانست به عرض رسانيد . و شاهزادگان كه به اطراف و جوانب آن ولايت به تاخت رفته بودند ، مجموع مظفر و منصور به شرف ملازمت مشرف شدند و محمد درويش برلاس ، با فوجى از لشكر به محاصرهء قلعهء النجق رفت . و قرايوسف « 2 » و احشام تركمانان گريخته قبل از وصول آن حضرت به جاهاى دوردست رفته بودند ، برهان اغلان را با ديگر امرا به تعاقب ايشان به ايلغار روانه ساخت و چند روز در آنجا مقام فرموده اميرزاده ميرانشاه را فرستاد كه آن نواحى را از مخالفان پاك كرده به قلعهء النجق رود . و آن حضرت به اخلاط آمده « 3 » و والى آنجا ، اميرا ابو يحيى خدمات پسنديده به جاى آورد . و در آن صحرا نشاط شكار فرموده صيد بسيار به قتل رسيد . و آقايان و تمام خواتين كه از سلطانيه عازم ملازمت بودند ، نزديك رسيده آن حضرت از غايت اشتياق استقبال فرموده و در نواحى اوچ كليساى « 4 » [ آلاتاغ ] به يكديگر رسيدند و مصيبت اميرزاده عمر شيخ تازه شد و گريه و زارى بسيار كردند . و چون بجز صبر چاره [ اى ] نبود كوچ كرده متوجه قلعهء آيدين شدند . و مردم قلعه از در تضرع و زارى درآمده پيشكش بسيار بيرون فرستاد . و از آنجا نيز كوچ فرموده طهرتن [ از ] ارزنجان به ملازمت آمد و نوازش بسيار يافت . و فتح قلعهء اونيك كه مصر ، پسر قرامحمد در آنجا بود ، پيشنهاد همت شده نخست اميرزاده محمد سلطان را روان فرمود و به نفس نفيس متعاقب به تعجيل از راه ديگر روان شد و پيشتر از اميرزاده به پاى قلعهء اونيك آمد « 5 » . و در حملهء اول حصار برين را لشكريان به تصرف درآوردند « 6 » و مصر و توابع به قلعهء بالا كه به غايت محكم بود و هر راه كه گمان داشت كه پياده روان بر آنجا توانند برآمد به گچ و سنگ استوار كرده به فراغت خاطر نشستند . و بهادران اسباب قلعه‌گيرى را آماده كردند و جنگ پيش بردند و تا دروازه آمدند . و مصر پسر خود را با پيشكش‌هاى لايق بيرون فرستاد و عرضه داشت نمود كه « اگر اين نوبت به جان امان يابم مدة العمر به خدمتكارى قيام نموده قدم از جادهء متابعت بيرون ننهم . » و جواب شنيد

--> ( 1 ) . ق : اسب ناپدار ( 2 ) . نسخ : دوايوسف . ( 3 ) . ظفرنامه : « در اين حال امير عادل جوز ، امير خقن [ - حاكم عادل جواز به نام خاقان - روضة الصفا ] كه هواخواه ديرينه بود خدمات بسيار كرد . . . » ( 4 ) . به اوچ كليسا بازگشت . - روضة الصفا . ( 5 ) . پنج‌شنبه هيجدهم شعبان . ( 6 ) . ظفرنامه : « لشكر منصور به قهر و غلبه حصار بيرون را مسخر گردانيدند . »